الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
261
الغدير ( فارسي )
همانا حق قصاص ( كشتن ) از قاتل با ولىّ مكلَّف و بالغ است و در انتظار كودكان نمىماند . و از شافعى نقل كرده كه : مادام در اولياء مقتول كودكى است ولىّ بزرگ قصاص نبايد بكند ، تا كودك به حد بلوغ و رشد برسد ، سپس بر شافعيها اعتراض مىكند باينكه : حسن بن على عليهما السّلام عبد الرحمن بن ملجم را كشت در حالتى كه على عليه السّلام فرزندان صغير داشت ، سپس ( ابن حزم ) گويد : اين داستان ( يعنى قتل ابن ملجم ) برابر آنچه شافعىها را با آن طعن مىكنند موجب طعن بر خود آنان نيز هست ، زيرا همانا آنها و مالكىها اختلاف ندارند در اينكه هر كس ، كسى را بر تأويل بكشد ، در اين قتل قصاصى بر او نيست ، و بين احدى از امّت اسلامى خلافى نيست در اينكه : عبد الرّحمن بن ملجم ، على عليه السّلام را نكشت مگر در حال تأويل و اجتهاد و در نظر گرفتن اينكه اين كار درست و مقرون بصواب است ( ! ) و در اين باره عمران بن حطَّان شاعر طائفهء صفريه ( 1 ) گويد : يا ضربة من تقىّ ما اراد بها الَّا ليبلغ من ذى العرش رضوانا انّى لاذكره حينا فاحسبه اوفى البريّة عند اللَّه ميزانا ( 2 ) مراد اينست : من در خصوص او ( ابن ملجم ) انديشه ميكنم و سپس چنين ميپندارم . . . پس بنابر اين ، حنفيون در مخالفت با حسن بن على گرفتار نظير طعن و ملامتى هستند كه آن را بشافعىها روا ميداشتند و از بازگشت تيرهاى ( ملامت و سرزنش ) بسوى خودشان هرگز نقل نميكنند و از افتادن خودشان در چاهى كه
--> ( 1 ) صفريه بضم و سكون فاء نام طايفه ايست از خوارج كه زياديه هم ناميده ميشوند و آنان اصحاب زياد بن اصفرند . مترجم . ( 2 ) شگفتا از ضربتى كه از پرهيزكارى ( چون ابن ملجم ! ) صادر گشت كه اراده نداشت به آن ضربت مگر اينكه بخوشنودى خداوند نايل آيد . همانا من ياد ميكنم او را هنگامى ، و ميپندارم او را كاملترين خلق در نزد خداوند از حيث ميزان عمل . مترجم